
امیر چراغهایش زیاد است. وقتی مال خانه خاموش است میتواند بیرونیها را روشن کند. برای همین وقتی از من قهر است میتواند استخر برود. صبحانه کله پاچه بخورد. خودش را به یک آبمیوهٔ خنک مهمان کند و با دوستانش به کوه و دشت بزند.من اما فقط یک چراغ دارم. وقتی خاموش میشود درونم ظلمت مطلق است. وقتی قهرم با همهٔ دنیا قهرم با خودم بیشتر.ولی مهین چراغهای بیشتری دارد. چراغهای او مدام در حال روشن و خاموش شدن است. اگر چند تا از چراغهایش خاموش باشند اهمیتی ندارد. باز هم چند تای دیگر روشناند.xa0پرندهٔ من_ فریبا وفی...
ادامه مطلب